تریبون ملی در انحصار فراریدهندگان نخبگان | خانم شریفیمقدم، ایران ملک طلق شما نیست

رویداد۲۴| اظهارات اخیر المیرا شریفیمقدم و توهین صریح به ایرانیان خارج از کشور، بار دیگر پرده از یک عارضه جدی در بدنه صداوسیما برداشت؛ جریانی که ایران را نه یک میهن برای همگان، بلکه ملک خصوصی خود میپندارد. باید دید که ریشههای این ادبیات حذفی کجاست و چه ربطی به ثروتهای بادآورده ناشی از رانت رسانهای دارد؟
در روزهایی که ایران با پیچیدهترین بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی تاریخ معاصر خود دستوپنجه نرم میکند، انتظار میرود رسانهای که نام «ملی» را بر پیشانی دارد، زبان گویای دردهای مردم و پل ارتباطی میان تمامی ایرانیان در سراسر جهان باشد. اما آنچه در عمل مشاهده میشود، ظهور پدیدههایی رسانهای است که نه تنها بویی از سواد ارتباطی و همدلی نبردهاند، بلکه با ادبیاتی ستیزهجو، هیزم بر آتش اختلافات داخلی میریزد!
اظهارات اخیر المیرا شریفیمقدم، مجری باسابقه صداوسیما، نمونهای اعلا از این کژتابی رسانهای است که در آن، بحرانهای عظیم ملی «تقی به توقی خوردن» نامیده میشود و میلیونها ایرانی دور از وطن، با واژگانی توهینآمیز به سکوت فراخوانده میشوند.
عقب نشینی بدون عذرخواهی
سیل واکنشها و انتقادات البته خانم مجری را واداشت که بالاخره از موضع خود عقبنشینی کرده و توضیح دهد. او در یک استوری اینستاگرامی و بدون عذرخواهی نوشت: «ایرانیا عاقش میهن، ساکن هر نقطهای از دنیا، قلبشان برای ایران و ایرانی میتپد. غم هموطن را میخورند و شادی ایران را میطلبند. سالهاست بینندگان تلویزیون میدانند من عاشق ایران و هموطنانم هستم و هیچ بحث و تقابلی با هیچ وطنداری ندارم مگر با کسانی که در صف جنگطلبان و حامی متجاوزان قرار بگیرند و جنگ و تحریم را برای ایرانمان بخواهند».
وی افزود: «عدهای این چند روز تلاش کردند من و شما هموطنان عزیز داخل و خارج کشور را در مقابل یکدیگر قرار دهند، اما میدانم و میدانید که من عاشقانه پای ایران و همچون همیشه پیگیر مطالبات و دغدغههای هموطنانم ایستاده و از هیچ تلاشی دریغ نمیکنم. به امید رفع مشکلات، و زندگی سراسر شادی و آرامش برای هموطنانم».
مغالطه و انکار بحران در روز روشن
عقبنشینی از اظهارات اولیه اما سبب نمیشود که آن سخنان فراموش شده و اثر مخربی بر جامعه نداشته باشد. نخستین نکتهای که در سخنان این مجری تلویزیونی جلب توجه میکند، تقلیل ابعاد بحرانهای جاری به یک تعبیر عامیانه و کوچکانگارانه است. زمانی که جامعه با تورمهای کمرشکن، ناامیدی از آینده و چالشهای عمیق ساختاری مواجه است، استفاده از عبارت «تقی به توقی خوردن» برای توصیف اعتراضات یا چالشهای اجتماعی، چیزی جز توهین به شعور مخاطب و انکار واقعیتهای ملموس نیست.
بیشتر بخوانید: ببینید| المیرا شریفیمقدم: کفتارهای آن سوی مرز از آب گلآلود ماهی نگیرند!
آنچه امروز در ایران جریان دارد، نه یک اتفاق تصادفی و گذرا، بلکه برآیند دههها سوءمدیریت و انباشت مطالبات پاسخدادهنشده است. فروکاستن این کوه یخی از مشکلات به یک جرقه کوچک که گویا «کفتارها و گرگها» منتظر آن نشستهاند، نشاندهنده فقدان تحلیل عمیق در بدنه سازمان عریض و طویل صداوسیماست. این نوع نگاه، در واقع فرار از مسئولیتپذیری و نادیده گرفتن ریشههای داخلی بحران به بهانه دخالتهای خارجی است.
ایرانیان خارج از کشور؛ سرمایههای طردشده یا مدعیان بر حق؟
بخش دوم و تندتر سخنان شریفیمقدم، متوجه ایرانیانی است که به هر دلیلی، زندگی در خارج از مرزها را برگزیده یا به آن مجبور شدهاند. تعابیری همچون «بیجا میکنید و دخالت میکنید» یا اینکه «مسئله داخلی است»، ریشه در نگاهی دارد که ایران را نه متعلق به تمام ایرانیان، بلکه ارثیه گروهی خاص میپندارد.
این منطق که «مسائل ایران به خارجنشینان ربطی ندارد»، ریشه در همان تفکر خطرناکی دارد که چند سال پیش خطاب به مردم معترض گفته بود: «هرکس دوست ندارد، جمع کند و از ایران برود!» گویا از نظر این مجری و همفکرانش، ایران ملک پدری آنهاست و هرکس به دلیل بیکفایتیهای مدیریتی، فشارهای اقتصادی و اجتماعی ناچار به مهاجرت شده، دیگر حق ندارد نگران وطن، خانواده و ریشههایش باشد.
باید از ایشان و همفکرانشان پرسید: چه کسی این مرزهای نامرئی را میان ایرانیان کشیده است؟ موج عظیم مهاجرت در سالهای اخیر، به ویژه خروج نخبگان، هنرمندان و متخصصان، نه از سر خوشگذرانی، بلکه واکنشی اجباری به شرایطی است که امثال شما در تریبونهایتان آن را تطهیر میکنید. بسیاری از کسانی که امروز در آن سوی مرزها نگران مام میهن هستند، همانهاییاند که به دلیل بیکفایتیهای مدیریتی، امنیت شغلی و روانی خود را از دست داده و با قلبی آکنده از اندوه وطن را ترک کردهاند. آنها نه تنها حق دارند درباره سرنوشت سرزمین مادریشان اظهارنظر کنند، بلکه صدای آنها، طنینِ بخش بزرگی از جامعه ایران است که در داخل کشور با محدودیتهای فراوانی برای بیان مطالباتشان روبهرو هستند.
بیشتر بخوانید: آمارها درباره مهاجرت چه میگویند؟/ «هرکس اعتقاد ندارد جمع کند از ایران برود» سیاست رسمی کشور است؟
رانت رسانهای و پیشرفتهای یک شبه؛ از گمنامی تا کافهداری در پایتخت
اظهارات اخیر المیرا شریفی مقدم با واکنش و نقدهای تند و گستردهای در فضای مجازی مواجه شد و یکی از محورهای مورد توجه و تأمل منتقدان روند طی کردن پلههای ترقی توسط او بود. سوال جدی و پرتکرار منتقدان این است که چگونه یک مجری با توانمندیهای معمولی رسانهای، ناگهان به چهره ثابت تمامی برنامههای حساس و استراتژیک تبدیل میشود؟ پاسخ، اما این است که همسو شدن با جریانهای خاص و استفاده از ادبیات تهاجمی، برای برخی به آسانسوری جهت صعود به قلههای شهرت و ثروت تبدیل شده است.
در حالی که بخش بزرگی از اهالی رسانه و خبرنگاران مستقل با دشواریهای معیشتی دستوپنجه نرم میکنند، پیشرفت چشمگیر وضعیت مالی و ورود به عرصههای تجاری مانند کافهداری در نقاط گرانقیمت تهران، نشاندهنده پاداشهایی است که در قبال این نوع «اجراهای فرمایشی» دریافت میشود. این تناقض که فردی از تریبون عمومی به مردم درس پایداری و سکوت و «سلحشوری» میدهد، اما خود در سایه رانتهای موجود به رفاهی دستناپذیر رسیده است، همان نقطهای است که اعتماد عمومی را به نابودی میکشاند.
صداوسیما؛ امانتی که فدای سلیقههای شخصی میشود
رسانه ملی طبق قانون، امانتی در دست مسئولان و مجریان است که باید صدای تمامی طیفهای فکری و سیاسی جامعه باشد. اما رویکرد فعلی، این نهاد را به یک «تریبون جناحی» تقلیل داده است که در آن، مجری به خود اجازه میدهد به جای پرسشگری از مسئولان، به بازجویی و توهین به بخشی از ملت بپردازد.
بیشتر بخوانید: بازگشت زیاندهترین نهاد کشور به تنظیمات کارخانه | چرا صدا و سیما مخاطب ندارد؟
این رویکرد که «هر کس مانند ما فکر نمیکند یا از ایران رفته، حق اظهارنظر ندارد»، شباهت تکاندهندهای به شعارهای رادیکالی دارد که در سالهای گذشته باعث کوچ اجباری هزاران استعداد از کشور شد. صداوسیما با ترویج این نوع نگاه، عملاً در حال تیشه زدن به ریشه وحدت ملی است. تریبون رسانه ملی جای تخلیه خشم شخصی یا اجرای مأموریتهای تفرقهافکنانه نیست؛ بلکه جایگاهی است برای گفتوگو، رواداری و یافتن راهکارهای خروج از بحران.
دوقطبیسازی از تریبون رسانه ملی
ادبیات شریفیمقدم و حمایت ضمنی نهاد رسانهای از او، زنگ خطری برای انسجام ملی است. تقابل میان «ماندگان» و «رفتگان» یک دوقطبی کاذب است که تنها به سود کسانی تمام میشود که از شفافیت و پاسخگویی هراس دارند. ایران، متعلق به تمامی ایرانیانی است که شناسنامه این آب و خاک را دارند، چه در کافههای تهران بنشینند و چه در غربت، چشمانتظار روزهای بهتر برای میهنشان باشند.
تا زمانی که تریبونهای رسمی کشور به جای متخصصان و میهندوستان واقعی، در اختیار کسانی باشد که بحران را «تقی به توقی خوردن» تقلیل میدهند، امیدی به اصلاح ساختارها و بازگشت اعتماد عمومی نخواهد بود. وقت آن رسیده است که رسانه ملی، از انحصار این نگاههای سطحی خارج شده و به آغوش ملت بازگردد.


